
تو بیا مرا ببر از این زمان غم
از این جهنمی که شد جهان من
تو ببین منو چه زود جوانی ام گذشت
که طعم تلخ مرگ به کام من نشست
تو بیا مرا ببر که کسی نمانده است
که در این قفس دگر نفسی نمانده است
تو نبودی و غمت همه جا به جای تو
که نرفته از تنم تب خندههای تو
ای یارم تو ببین که بدون تو من بیمارم
تو نرفتهای از دل من از یادم
به هوای تو هر شب خود میبارم
بهانه ام،ترانه ام،مرا ببخش
که بعد تو رسیده ام به سیل اشک
گذشتی و نماندی و شکستی ام
بیا ببین چه کردیم هستی ام